اشعار محرم 1401 کلیک کنید

روزه دارم من و افطار لبم نان حسین * کربلایی حسین طاهری

روزه دارم من و افطار لبم نان حسین
اشعار ماندگار
1

روزه دارم من و افطار لبم نان حسین

روزه دارم من و افطار لبم نان حسین

رزق ماه رمضانم همه احسان حسین

بیش از افطار شنیدم پدرم تشنه که بود

زیر لب گفت فدای لب عطشان حسین

به فدای لب عطشان حسین

****

مادرم اشک فشان آب به کامم میریخت

تا که من هم بشوم بی سر و سامان حسین

این شنیدم به جنان خنده کنان پای نهد

هرکسی گریه کند بر تنِ عریان حسین

به فدای لب عطشان حسین

****

تاج عزت به سرم بست ز اشک غم خود

اینچنین شد که شدم تابع فرمان حسین

گفت با عزت خود خو کن و ذلت مپذیر

با چنین کار نشستم سرِ پیمان حسین

به فدای لب عطشان حسین

****

روزه را روضه نوشتم به غلط تا شاید

بنویسند مرا عبد مسلمان حسین

گوش کن میرسد از گوشه ی گودال ز نِی

ناله ی فاطمه و ناله ی قرآن حسین

به فدای لب عطشان حسین

جهت دانلود صوت کلیک کنید

.

با نوای کربلایی حسین طاهری
ایام ماه مبارک رمضان 1401
خرید آنلاین کتاب مداحی 1401 »» کلیک کنید
اشتباهات تایپی متن مداحی را اطلاع بدید
.

www.instagram.com/mohjat_net
t.me/mohjat_net
www.aparat.com/mohjat
www.Mohjat.net
.

1 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

خدا چرا مرگ دیر کرده منو مصیبت پیر کرده
اشعار ماندگار
خدا چرا مرگ دیر کرده * حاج محمود کریمی

خدا چرا مرگ دیر کرده منو مصیبت پیر کرده تنم پر از جای نیزه دلم تو گودال گیر کرده مثه عمه بستن دستمو فقط عمه میدید اشکمو اونا که مارو بردن به شام غریب گیر آوردن جدمو من گریه میکردم بابا گریه میکرد سر عمو اصغرم رو نیزه ها گریه …

سلام کشته زهر کینه
اشعار ماندگار
1
سلام کشته زهر کینه * حاج محمود کریمی

سلام کشته زهر کینه روشنی مدینه یه عمر گریه کردی برا شکسته سینه سلام ای ناله ی شرر بار شهید کوچه بازار اسیر داغ زینب گریه کنه علمدار دلم برات آتیشه و چشام برات بهاریه فدای دلبرا شدن دوای بی قراریه سلام دلبر دلشکسته با تشنه های خسته تو رو …

روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه
اشعار ماندگار
روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه * حاج محمود کریمی

روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه توی گودال نمیبینه که داره مادرت میبینه وقتی که داره سرت رو میبُره میبینه خواهر از توی گودال صدا میاد حسین غریب مادر میپیچه تو عرش ناله ی مادرت تا روز محشر در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کآنجا سرها …