. اشعار فاطمیه 98 مداحان

ماه از برکت نور تو جلا می گیرد | متن شعر | مجید بنی فاطمه

ماه از برکت نور تو جلا می گیرد

ماه از برکت نور تو جلا می گیرد

عرش از یُمن قدم هات صفا می گیرد

چه شلوغ است مسیر تو همه منتظرند

جبرئیل آمده در راه تو جا می گیرد

یک نفر نیست در این شهر که بیمار تو نیست

تو چه کردی که دوا از تو دوا می گیرد

تو دلیل همه معجزه هایی بانو

ساکن طور ز دست تو عصا می گیرد

تو همان فاطمه امّ ابیهایی که

فضه از خاک قدم هاش طلا می گیرد

صاحب باطنی پنجره فولاد تویی

دست به دامان رضا از تو شفا می گیرد

بی سبب نیست شما جلوه اسرار شدی

اولین فاطمه هستی که حرم دار شدی

همچو پروانه ای و در طلب سوختنی

میشود گفت شما یک تنه یک پنج تنی

ما چرا دست گدایی به غریبه ببریم

با شما هموطن هستیم غریب وطنی

میشود بی تو امور شدنی ناشدنی

می شود با تو همه ناشدنی ها شدنی

چون نگینی که به انگشتری زینت داده

کل این خاک رکاب و تو عقیق یمنی

بی سبب دست به خیری نشده شهره تو

سفره های تو شبیه اند به خوان حسنی

غم مخور لحظه آخر که برادر داری

دست و پا میکند انگار برایت کفنی

قسمت این بود که قم صاحب دریا بشود

این حرم هم حرم حضرت زهرا بشود

خوب شد این دم آخر گره کار نخورد

خوب شد کار تو به مردم بی عار نخورد

خوب شد میخ به پیراهن تو گیر نکرد

گل بی خار به گلبرگ شما خار نخورد

گر چه پشت در این خانه شلوغ است ولی

بی هوا معجر تو به در و دیوار نخورد

خوب شد دور و بر تو همه از سادات اند

چشم نا پاک به این قافله یکبار نخورد

بد به دل راه نده شأن تو را می دانیم

اصلا اینجا که مسیرت سر بازار نخورد

دم دروازه در آن فاصله بلوا که نشد

بین بازار النگوی تو پیدا که نشد

شاعر: یاسین قاسمی

 

 

کپی برداری از اشعار تنها با ذکر منبع و لینک سایت مهجه مجاز است.

وبلاگ مهجه: www.mohjat.blogfa.com

مهجه |  www.Mohjat.net

@mohjat_net

 

 غلط املایی
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.
0