مگه میشه تنها بذاری منو | متن شعر | حسین سیب سرخی

مگه میشه تنها بذاری منو

مگه میشه تنها بذاری منو کی گفته قرار بری فاطمه

مگه تو نمیدونی با رفتنت به دنیای حیدر میدی خاتمه

شبیه یه زندون شده زندگیم یعنی دیگه خستم از این روزگار

اگه پر بگیری بزاری بری یه چادر میمونه ازت یادگار

همون چادری که اون روز تو کوچه نخ نما شد

ندیدم ولی شنیدم مغیره بی حیا شد

چه درد عظیمی نشست توی سینم

دارم بین خونم یه تابوت میبینم

پر از نا امیدی شده روزگارم

که بعد تو میلی به دنیا ندارم

نرو حبیبه کجا میری بدون تو علی غریبه

****

تمومی نداره غمای دلم اصلا فکر نمیکردم این طور بشم

نیازی نداره بگم از چشام تو اینو میفهمی پر از خواهشم

قراره نباشی قرار علی منم از مدینه ببر لا اقل

لباسی که دوختی برا محسنت میبینم گرفتی با گریه بغل

غم محسنه که باعث شده پر از عزا شم

غمم اینِ که نشد من یه بار دیگه بابا شم

نمونده برامون ازش یک نشونی

گاهی وقتا واسش لالایی میخونی

غریبی تا این حد که من بی پسر شم

یه عده میخواستن که من بی سپر شم

نرو حبیبه کجا میری بدون تو علی غریبه

****

کی طاقت میاره ببینه دارن زنش رو جلو بچه هاش میزنن

با بغضی که توی گلوشون دارن میگم مادرو هی صداش میزنن

اخه کی میتونه جای من باشه منی که تو رو بین مردا دیدم

خدا شاهده که غرورم شکست تا گوشوارتو روی خاکا دیدم

بگو به بابات غمو غصه رو دلم گذاشتن

بگو حرمت منو آخرم نگه نداشتن

چه بی رحمه قنفذ با من آخه بد کرد

دیدم زیر پاهاش گلم رو لگد کرد

نرو حبیبه کجا میری بدون تو علی غریبه

.

 

دانلود فایل صوتی از اینجا

 

🌐 اخبار، اشعار و محصولات مهجه را در کانال تلگرام دریافت کنید

🔻 اشعار کامل محرم ۱۳۹۷ مداحان رو از اینجا دانلود کنید

🌐 www.mohjat.net

👉 @mohjat_net