ای تمام علی تمام حسین

ای تمام علی تمام حسین

معنی کامل قیام حسین

اقتدار تو اقتدار حسین

احترام تو احترام حسین

بر تو عزم و صبر و همت تو

از زبان همه سلام حسین

در سکوتت صدای قلب علی

در صدای تو انتقام حسین

نصف جام بلا به کام تو ریخت

نیمه دیگرش به کام حسین

قبر تو کعبه حسینیون

قلب تو مسجد الحرام حسین

تو رساندی ز دشت کرب و بلا

بر زمین و زمان پیام حسین

چون دلت در بلا شکیبا بود

هر چه چشم تو دید زیبا بود

جوشش وحی در سخن داری

شرف و قدر پنج تن داری

شک ندارم مقام عصمت را

ارث از مام خویشتن داری

شک ندارم که خون پاک خداست

خون پاکی که در بدن داری

انچه مادر نشانه بر تن داشت

همه را زیر پیروهن داری

خلق و خوی و خصال پیغمبر

اقتدار ابوالحسن داری

سرو قامت بلند زهرایی

از تن عاشقان چمن داری

ذوالفقار علی بود به نیام

ان زبانی که در دهن داری

کوفه لبریز سوز سینه تو

شام شد مسجد مدینه تو

ای ز طفلی به خانه یار علی

ای زبان تو ذوافقار علی

چارده قرن در بهار و خزان

اب دادی به لاله زار علی

یک تنه فتح کوفه را کردی

الحق این کار توست کار علی

از چه شد باغ ارزت پاییز

ای بهشت رخت بهار علی

ناله هایت خروش خون حسین

خطبه های تو یادگار علی

تیغ نطقت به کوفه کاری کرد

که کند تیغ اب دار علی

به تو بانو هماره می بالند

هر چه مرد است از تبار علی

تو خود ایینه دار زهرایی

همه جا افتخار زهرایی

جگر کوه پاره پاره تو

سینه سنگ را شراره تو

شام تسخیر نطق حیدری ات

کوفه ساکت به یک اشاره تو

بدن چاک چاک ثار الله

حرمش قلب پاره پاره تو

نقش بسته به سینه خورشید

داغ هفتاد و دو ستاره تو

سینه های هزار پاره ما

یک به یک مجلس هزاره تو

هر کجا مجلس حسین به پاست

مجلس اوست یادواره تو

نفس شیعه تا صف محشر

شعله ناله هماره تو

تا گره خورد با غمت غم ما

دوره سال شد محرم ما

لحظه ها لحظه های اخر بود

آخرین ناله های خواهر بود

خواهری که میان بستر بود

چقدر سینه اش مکدر بود

بسترش رو به قبله تا کرده

روی خود را به کربلا کرده

مجلس روضه را به پا کرده

باز هم یاد درد ها کرده

یاد باغ گلی که پرپر بود

پلک هایش کمی تکان دارد

رعشه ای بین بازوان دارد

پوستی روی استخوان دارد

خاطراتی ز خیزران دارد

چشمش از صبح خیره بر در بود

تا علی اکبرش اذان ندهد

اصغرش خنده را نشان ندهد

تا علمدار سایبان ندهد

تا حسینش ندیده جان ندهد

انتظارش چه گریه اور بود

زیر این افتاب می سوزد

تنش از التهاب می سوزد

یاد عباس و اب می سوزد

مثل روی رباب می سوزد

یاد لبهای خشک اصغر بود

می زند شعله مرثیه خوانیش

زنده ماندن شده پریشانیش

مانده زخمی به روی پیشانیش

اه از روز کوچه گردانیش

چقدر در مدینه بهتر بود

سه برادر گرفته هر سو را

و علی هم گرفته بازو رو

دور تا دور قد بانو را

تا نبینند چادر او را

اه از ان دم که پیش اکبر بود

ناگهان یک سپاه خندیدند

بر زنی بی پناه خندیدند

او که شد تکیه گاه خندیدند

مردمی بد نگاه خندیدند

بعد از ان نوبت برادر بود

جمع کوفی و شام یادش هست

ان همه ازدحام یادش هست

حال و روز امام یادش هست

چشم های حرام یادش هست

یک طرف دختری که رفته از حال

یک طرف تل خاک در گودال

زیر پای جماعتی خوشحال

تنی افتاد تا شود پا مال

باز دعوا میان لشکر بود

جان او تا ز صدر زین افتاد

خیمه ای شعله ور زمین افتاد

نقش یک ضربه بر جبین افتاد

گیسویی دست ان و این افتاد

حرمله از همه جلو تر بود

یک طرف گویا سر اورده

زیر یک شال خنجر اورده

ضربه ای که به حنجر اورده

عرق شمر را در اورده

وای سر روی دست مادر بود

تیغ با دشنه جور می امد

نیزه هایی قطور می امد

نیزه بیرون به زور می امد

خولی از راه دور می امد

توی گودال پیکری پرپر بود

 

 

لطفا اشتباهات تایپی در بین متن اشعار را اطلاع دهید

کپی برداری از اشعار تنها با ذکر منبع و لینک سایت مهجه مجاز است

www.mohjat.blogfa.com

www.Mohjat.net