ای خفته زیر خاک چه خاکی به سر کنم

ای خفته زیر خاک چه خاکی به سر کنم

باور نداشتم که به قبرت نظر کنم

ای همسفر به خواب و خیالم نمی رسید

با تو نه بلکه با سر تو من سفر کنم

با یاد روز واقعه جا دارد از غمت

لطمه زنان کنار تو جان محتضر کنم

با کعب نی جدا شده ام از تو یا اخا

حتی نشد که حلق تو با اشک تر کنم

بهرم دعا نما که مبادا دوباره از

دروازه های شام بلا من گذر کنم

شد آستین من به خدا معجرم حسین

عباس را نباید از آن با خبر کنم

مانده صدای چوب و لبت بین گوش من

صد آه تا که یاد تو و طشت زر کنم

رنجیده سرفرازم و پیش تو سر به زیر

آخر چگونه شرح غم آن سحر کنم

طفل سه ساله تو میان خرابه گفت

باید به مرگ چاره ی داغ پدر کنم

با دست خسته زیر لحد جای دادمش

جا دارد از خجالت تو جان به در کنم

شاعر: مجتبی صمدی

 

 

 

کربلایی نریمان پناهی / شب بیست و سوم ماه صفر ۱۳۹۷

لطفا اشتباهات تایپی در بین متن اشعار را اطلاع دهید

کپی کردن اشعار در سایت کتاب وبلاگ و نرم افزار به هیچ وجه مجاز نیست

www.mohjat.blogfa.com

www.Mohjat.net