محرم 99 کلیک کنید  شعر و صوت گلچین شور 99

ای عمو من پسر فاتح جنگ جملم | متن مداحی | حسین سیب سرخی

ای عمو من پسر فاتح جنگ جملم

ای عمو من پسر فاتح جنگ جملم

نوه شیر خدا ساقی جام عسلم

داده حق تحت غمت سلطنت لم یزلم

عاشق کشته شدن بر سر عهد ازلم

شور شیدایی قاسم بنگر سلطانا

جان چه باشد که به پای تو بریزم جانا

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

با دم نیمه شبت آب حیاتم دادند

در رهت درد ستون فقراتم دادند

با بلایای عظیمت درجاتم دادند

دوش از چشم غزال تو غزل می بارید

از لب تشنه من شور عسل می بارید

عرفه حال مناجات تو را می دیدم

عشق بازی تو را وقت دعا می دیدم

چشم گریان تو را خون خدا می دیدم

در تمنای تو تسلیم و رضا می دیدم

همه حیران تو بودند و تو گرم دیدار

ظاهر امر دعا بود ولی نه انگار

داشتی از سفر کرب و بلا می گفتی

سخن از دست و سر و سینه و پا می گفتی

حرف از شاهرگ خود به خدا می گفتی

قصه چوب و لب و تشت طلا می گفتی

ماه از دیده به دنبال تو کوکب می ریخت

عرض حاجات تو غم در دل زینب می ریخت

از خدا خواستم آن لحظه شوم قربانت

جان نا قابلم ای شاه فدای جانت

سینه و دست و سر و پام بلا گردانت

عازم عرصه ی میدانم با فرمانت

عرصه بر سینه سودایی من تنگ شده

این هم از نامه که از قبل هماهنگ شده

حال اگر جان ندهم در ره جانان ای وای

یا نباشم به هوای تو پریشان ای وای

نروم زیر سم سخت ستوران ای وای

نشکند در ره تو دنده و دندان ای وای

پدرم دوش خطابی به من شیدا کرد

گفت باید تبعیت ز گل زهرا کرد

دل غرق شررم فدیه عشقت ای عشق

کاسه چشم ترم فدیه عشقت ای عشق

استخوان های سرم فدیه عشقت ای عشق

بدن بی سپرم فدیه عشقت ای عشق

تو رضایت بده ورنه به علمدار قسم

قسمت میدهم آقا به قد و قامت خم

من و شمشیری و عمامه ای و پیرهنی

در دل قاسم تو نیست غم بی کفنی

میروم تا که بگویم تو همه عشق منی

حسنی ام حسنی ام حسنی ام حسنی

جوشن من نفس تو به زره حاجت نیست

کفش عشاق بلا را به گره حاجت نیست

قلبم از مهر خدایی تو آکنده شده

وقت یک حمله طوفانی کوبنده شده

میروم تا که ببینند حسن زنده شده

بنگر لشکر کوفه چه پراکنده شده

تیغ حیدر به کمر بسته ام و می تازم

دست و سر در وسط معرکه می اندازم

گر چه در راه غمت از همه بیمار ترم

من از این لشکر بی ریشه جگردار ترم

سیزده ساله ام و از همه سردار ترم

به کمند غم عشق تو گرفتار ترم

نوه صف شکن حیدرکرار منم

دست پرورده عباس علمدار منم

ای عمو از حرم آهسته خودت را برسان

تا نگاهم نشده بسته خودت را برسان

می زنم ناله پیوسته خودت را برسان

بر سر پیکر این خسته خودت را برسان

حسنی زاده ام و خلق کریمی دارم

شکر لله بلا های عظیمی دارم

قاسمت در وسط معرکه غوغا کرده

پدرم لب به تشکر ز گلش وا کرده

نیزه ای آمده در سینه من جا کرده

روح من عزم سفر جانب زهرا کرده

با تن غرق به خون باز رجز می خوانم

می روم منتظر آمدنت می مانم

شاعر: مجتبی روشن روان

 

.
.

لطفا اشتباهات تایپی متن اشعار را اطلاع دهید.
کپی کردن اشعار تنها با ذکر لینک مهجه مجاز است.
استفاده تجاری از اشعار مورد رضایت نیست.
.
Mohjat.blogfa.com
Mohjat.net

.

 غلط املایی
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.
 شعر و صوت گلچین شور 99
0