اشعار محرم 1401 کلیک کنید

حاج محمود کریمی – بیاموزند تا در مکتبت مردم صداقت را

بیاموزند تا در مکتبت مردم صداقت را
اشعار ماندگار
1

بیاموزند تا در مکتبت مردم صداقت را

بیاموزند تا در مکتبت مردم صداقت را

به نام تو سند کردند شش دانگ ولایت را

تو را از شش جهت خواندند مولای ششم چون که

به دست خویشتن داری زمام کل خلقت را

به یک عالم چونان سقراط و یک عالم چونان لقمان

عطا کردند از دریای تو یک قطره حکمت را

میان ان همه شاگرد هم باشی غریبی تو

نمی فهمند وقتی این جماعت شان عصمت را

هل الدین غیر حب و بغض مذهب چیست

غیر از این خدا از ما نگیرد این ولایت این برائت را

تو از بس از حسین و کربلا رفتن به ما گفتی

به پا کردی درون سینه ها شور قیامت را

گرسنه تشنه خاک الود غمگین زائرش گشتی

چه خوب اموختی بر شیعیان رسم زیارت را

نمی ماند گنهکاری میان عرصه محشر

اگر در پای میزان رو کنی حکم شفاعت را

اگر می گفت یا زهرا کسی در پیش روی تو

عوض می کرد یاد پهلویش حال و هوایت را

پس از زهرا گمانم رسم شد در شهر پیغمبر

بسوزانند در اتش در بیت سیادت را

شبانه با سر و پای برهنه بردن از خانه

ز حد خود به در کردند نامردان جسارت را

به هر گامی که می رفتی به سوی قصر ان ملعون

گمانم با دو چشم خویش میدیدی شهادت را

عذاب اولین و اخرین بادا بر ان قومی

که سوزاندند از کین قلب خورشید امامت را

کلام اخرت وقف نماز با توجه شد

عجب شرمنده خود کرد این حرفت عبادت را

 

 

لطفا اشتباهات تایپی در بین متن اشعار را اطلاع دهید

کپی برداری از اشعار تنها با ذکر منبع و لینک سایت مهجه مجاز است

www.mohjat.blogfa.com

www.Mohjat.net

1 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

خدا چرا مرگ دیر کرده منو مصیبت پیر کرده
اشعار ماندگار
خدا چرا مرگ دیر کرده * حاج محمود کریمی

خدا چرا مرگ دیر کرده منو مصیبت پیر کرده تنم پر از جای نیزه دلم تو گودال گیر کرده مثه عمه بستن دستمو فقط عمه میدید اشکمو اونا که مارو بردن به شام غریب گیر آوردن جدمو من گریه میکردم بابا گریه میکرد سر عمو اصغرم رو نیزه ها گریه …

سلام کشته زهر کینه
اشعار ماندگار
1
سلام کشته زهر کینه * حاج محمود کریمی

سلام کشته زهر کینه روشنی مدینه یه عمر گریه کردی برا شکسته سینه سلام ای ناله ی شرر بار شهید کوچه بازار اسیر داغ زینب گریه کنه علمدار دلم برات آتیشه و چشام برات بهاریه فدای دلبرا شدن دوای بی قراریه سلام دلبر دلشکسته با تشنه های خسته تو رو …

روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه
اشعار ماندگار
روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه * حاج محمود کریمی

روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه توی گودال نمیبینه که داره مادرت میبینه وقتی که داره سرت رو میبُره میبینه خواهر از توی گودال صدا میاد حسین غریب مادر میپیچه تو عرش ناله ی مادرت تا روز محشر در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کآنجا سرها …