اشعار محرم 1401 کلیک کنید

کربلایی نریمان پناهی – حسین جان نخور غصه امروز

حسین جان نخور غصه امروز خودم پیشت هستم تا آخر
اشعار ماندگار
2

حسین جان نخور غصه امروز خودم پیشت هستم تا آخر

حسین جان نخور غصه امروز خودم پیشت هستم تا آخر

همه زندگیمو به پای تو میدم برادر یا مظلوم

حسین جان مگه زینبت مرده که اینجوری بی قراری

نخور غصه تا وقتی که زینبو اینجا داری یا مظلوم

بمیرم برات بی حبیبی ای بی کس

تو صحرای غربت غریبی ای بی کس

تو وادی عشق و محبت ثارالله

بذار داشته باشم نصیبی ای بی کس

حسین جان

****

حسین جان اگر خون جگر شد دل من فدای سر تو

منو تک تک بچه هامون فدا اصغر تو یا مظلوم

حسین جان برام سخته این لحظه های پر از بی قراری

الهی بمیرم نره توی پای تو خاری یا مظلوم

بذار تا گلام پرپرت شن ای بی کس

بذار تا فدای سرت شن ای بی کس

اجاره بده هر دو تا شون قربون

علی اکبر و اصغرت شن ای بی کس

حسین جان

دانلود فایل صوتی از اینجا

 

.
.

شب چهارم محرم 1399 کربلایی نریمان پناهی

لطفا اشتباهات تایپی متن اشعار را اطلاع دهید.
کپی کردن اشعار تنها با ذکر لینک مهجه مجاز است.
استفاده تجاری از اشعار مورد رضایت نیست.
.
Mohjat.blogfa.com
Mohjat.net

.

2 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

خدا چرا مرگ دیر کرده منو مصیبت پیر کرده
اشعار ماندگار
خدا چرا مرگ دیر کرده * حاج محمود کریمی

خدا چرا مرگ دیر کرده منو مصیبت پیر کرده تنم پر از جای نیزه دلم تو گودال گیر کرده مثه عمه بستن دستمو فقط عمه میدید اشکمو اونا که مارو بردن به شام غریب گیر آوردن جدمو من گریه میکردم بابا گریه میکرد سر عمو اصغرم رو نیزه ها گریه …

سلام کشته زهر کینه
اشعار ماندگار
1
سلام کشته زهر کینه * حاج محمود کریمی

سلام کشته زهر کینه روشنی مدینه یه عمر گریه کردی برا شکسته سینه سلام ای ناله ی شرر بار شهید کوچه بازار اسیر داغ زینب گریه کنه علمدار دلم برات آتیشه و چشام برات بهاریه فدای دلبرا شدن دوای بی قراریه سلام دلبر دلشکسته با تشنه های خسته تو رو …

روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه
اشعار ماندگار
روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه * حاج محمود کریمی

روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه توی گودال نمیبینه که داره مادرت میبینه وقتی که داره سرت رو میبُره میبینه خواهر از توی گودال صدا میاد حسین غریب مادر میپیچه تو عرش ناله ی مادرت تا روز محشر در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کآنجا سرها …