اشعار محرم 1401 کلیک کنید

کربلایی نریمان پناهی – طلوع صبح سپیدی تو

طلوع صبح سپیدی تو امید هر نا امیدی تو
اشعار ماندگار
1

طلوع صبح سپیدی تو امید هر نا امیدی تو

طلوع صبح سپیدی تو امید هر نا امیدی تو

اما از باغ دل زینب گل آلاله نچیدی تو

زینب شرمنده نکن فردا سر افکنده نکن

جون داداش خون به دل این دو تا رزمنده نکن

بزار بازم خاک پات باشن قتیل کرب و بلات باشن

سر سرنیزه باهات باشن غریب مادر حسین من

****

نگاه از تو بر نمی دارن به لطف و خوبیت بده کارن

تو میدون مردونه می جنگن اینا شاگرد علمدارن

هر دوتاشون غلامتن از کوچیکی به نامتن

آبروی خواهرتن فدایی قیامتن

یکی نذر اصغرت آقا یکی نذر اکبرت آقا

فدای موی سرت آقا غریب مادر حسین من

****

اگر که غمگین و زارم من برات از دیده می بارم من

عزادار بچه هام نیستم فدای تو هر چی دارم من

به فکر تنهایی تو انگشتر و و پیروهنت

لحظه ای که تو قتلگاه پا میذارن رو بدنت

به فکر گودال و اون خنجر به فکر بوسه به اون حنجر

به فکر تاراج اون پیکر غریب مادر حسین من

شاعر: محسن طالبی پور

دانلود فایل صوتی از اینجا

 

.
.

لطفا اشتباهات تایپی متن اشعار را اطلاع دهید.
کپی کردن اشعار تنها با ذکر لینک مهجه مجاز است.
استفاده تجاری از اشعار مورد رضایت نیست.
.
Mohjat.blogfa.com
Mohjat.net

.

 

1 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

خدا چرا مرگ دیر کرده منو مصیبت پیر کرده
اشعار ماندگار
خدا چرا مرگ دیر کرده * حاج محمود کریمی

خدا چرا مرگ دیر کرده منو مصیبت پیر کرده تنم پر از جای نیزه دلم تو گودال گیر کرده مثه عمه بستن دستمو فقط عمه میدید اشکمو اونا که مارو بردن به شام غریب گیر آوردن جدمو من گریه میکردم بابا گریه میکرد سر عمو اصغرم رو نیزه ها گریه …

سلام کشته زهر کینه
اشعار ماندگار
1
سلام کشته زهر کینه * حاج محمود کریمی

سلام کشته زهر کینه روشنی مدینه یه عمر گریه کردی برا شکسته سینه سلام ای ناله ی شرر بار شهید کوچه بازار اسیر داغ زینب گریه کنه علمدار دلم برات آتیشه و چشام برات بهاریه فدای دلبرا شدن دوای بی قراریه سلام دلبر دلشکسته با تشنه های خسته تو رو …

روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه
اشعار ماندگار
روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه * حاج محمود کریمی

روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه توی گودال نمیبینه که داره مادرت میبینه وقتی که داره سرت رو میبُره میبینه خواهر از توی گودال صدا میاد حسین غریب مادر میپیچه تو عرش ناله ی مادرت تا روز محشر در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کآنجا سرها …