عبدگناهکار من بیا تو بنده منی | متن شعر | سید مهدی میرداماد

بازدید: 296 بازدید
عبدگناهکار من بیا تو بنده منی

عبدگناهکار من بیا تو بنده منی

عبدگناهکار من بیا تو بنده منی

من که صدات میزنم کجا فرار میکنی

هزار بار عفو من هزار بار جرم تو

قرار ما نبود این که عهد دوست بشکنی

منم همان خدای تو منتظر دعای تو

مراست با تو گفتگو تو با که حرف میزنی

اشک تو را به قیمت رحمت خویش میخرم

منتظرم که قطره ای ز چشم خود بیفکنی

به سوی خود کشاندمت ببین کجا رساندمت

کنار گل نشاندمت هنوز خار گلشنی

هزار با خواندمت بیا چرا نیامدی

هزار بار گفتمت نرو تو بنده منی

به سوی من بیار رو هر آنچه خواستی بگو

در آستان ما بشو ز اشک دیده دامنی

تو از گناه خسته ای دگر ز پا نشسته ای

چرا ز دوست رسته ای چرا به خویش دشمنی

نه با خدات الفتی نه از گناه وحشتی

چو عنکبوت روز و شب به تار خویش میتنی

بترس تو از خطا سلاح تو بود بکاء

بیا ز عفو کبریا به تن بپوش جوشنی

 

 

لطفا اشتباهات تایپی در بین متن اشعار را اطلاع دهید

کپی برداری از اشعار تنها با ذکر منبع و لینک سایت مهجه مجاز است

www.mohjat.blogfa.com

www.Mohjat.net