لب را به هم بزن نفسی بزن که هیچ چیز

لب را به هم بزن نفسی بزن که هیچ چیز

شیرین تر از شنیدن بابا نمی شود

سخت است دیدن تو در این زخم ها ولی

این سخت تر ز دیدن لیلا نمی شود

تازه جوان من به زمینم زدی ببین

عمه رسیده و پدرت پا نمی شود

خشکم زده کنار ت و خنده های خصم

خواهم بلند گردم از اینجا نمی شود

هر جا که تیغ خورده ز هم باز شد به جز

چشمان تو که بر رخ من وا نمی شود

تیغی نمانده هر چه که بود از تنت گذشت

گیرم که مانده بر بدنت جا نمی شود

خیمه زدست پای سرت مادرم ببین

اشکم حریف گریه زهرا نمی شود

***

یا صدام کن یا نگام کن یا نفس بزن شمرده

ببین اینجا غم لیلا چی به روز من اورده

تا لبت یه جونی داره یه بابا بگو دوباره

دعا کن تا کم نیارم تیرا رو تا در بیارم

حسرتش مونده دوباره سر رو شونه هات بذارم

خیز از جا ابرویم را بخر عمه را از بین نا محرم ببر

.
.

لطفا اشتباهات تایپی متن اشعار را اطلاع دهید.
کپی کردن اشعار تنها با ذکر لینک مهجه مجاز است.
استفاده تجاری از اشعار مورد رضایت نیست.
.
Mohjat.blogfa.com
Mohjat.net

.