اشعار محرم 1401 کلیک کنید

کربلایی نریمان پناهی – ماه محرم گذشت ماه صفر آمده

ماه محرم گذشت ماه صفر آمده
اشعار ماندگار
1

ماه محرم گذشت ماه صفر آمده

ماه محرم گذشت ماه صفر آمده

بر دل ماتم زده باز شرر آمده

قافله‌ ای از جفا جانب شام بلا

شعله‌ ور از داغ‌ها غرق خطر آمده

روز تعب‌ های ما تیره چو شب‌ های ما

آه به لب‌ های ما خون به جگر آمده

قافله‌ سالار غم خسته به گلزار غم

با دل خون بار غم دیده تر آمده

رأس پدر روی نی راه بلا کرده طی

ناله‌ کنان دخت وی سوی پدر آمده

در دل ویران او شعله کشد جان او

ماه ز هجران او جامه بِدر آمده

غم زدگان بی ‌پناه خون چکد از هر نگاه

این شجر اشک و آه پر ز ثمر آمده

گوهر غم در صدف کوفه غمش یک طرف

بانگ رسد لاتَخف وقت ظفر آمده

زینب اگر خسته است شاخه بشکسته است

از همه بگسسته است داغ به بر آمده

وقت پریشانی‌ اش با دل توفانی ‌اش

در شب ظلمانی ‌اش شمس و قمر آمده

در دل آلاله‌ ها می‌ شکند ناله ‌ها

یاسر از این لاله‌ ها بوی سحر آمده

شاعر: محمود تاری

 

 

 

کربلایی نریمان پناهی / شب دوم ماه صفر 1397

لطفا اشتباهات تایپی در بین متن اشعار را اطلاع دهید

کپی کردن اشعار در سایت کتاب وبلاگ و نرم افزار به هیچ وجه مجاز نیست

www.mohjat.blogfa.com

www.Mohjat.net

1 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

خدا چرا مرگ دیر کرده منو مصیبت پیر کرده
اشعار ماندگار
خدا چرا مرگ دیر کرده * حاج محمود کریمی

خدا چرا مرگ دیر کرده منو مصیبت پیر کرده تنم پر از جای نیزه دلم تو گودال گیر کرده مثه عمه بستن دستمو فقط عمه میدید اشکمو اونا که مارو بردن به شام غریب گیر آوردن جدمو من گریه میکردم بابا گریه میکرد سر عمو اصغرم رو نیزه ها گریه …

سلام کشته زهر کینه
اشعار ماندگار
1
سلام کشته زهر کینه * حاج محمود کریمی

سلام کشته زهر کینه روشنی مدینه یه عمر گریه کردی برا شکسته سینه سلام ای ناله ی شرر بار شهید کوچه بازار اسیر داغ زینب گریه کنه علمدار دلم برات آتیشه و چشام برات بهاریه فدای دلبرا شدن دوای بی قراریه سلام دلبر دلشکسته با تشنه های خسته تو رو …

روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه
اشعار ماندگار
روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه * حاج محمود کریمی

روی سینت که میشینه سرت رو میبره از کینه توی گودال نمیبینه که داره مادرت میبینه وقتی که داره سرت رو میبُره میبینه خواهر از توی گودال صدا میاد حسین غریب مادر میپیچه تو عرش ناله ی مادرت تا روز محشر در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کآنجا سرها …