من فدایی سر موی امیرالمومنینم * حاج محمود کریمی

بازدید: 853 بازدید

من فدایی سر موی امیرالمومنینم

غیر زهرا را ندیدم در وجود آتشینم

خاک پایم سرمه‌ چشم تمام عارفان و

لیک خود خاک کف پای امیرالمومنینم

دست بر دامان من دارد هرآن کو مانده در ره

من دخیل چادر بانوی روز واپسینم

هر گرفتاری برایم روضه میخواند ولی من

روضه خوان خانه‌ مولای افلاک برینم

خدمت درگاه من گر آرزوی اهل دل شد

خود کنیز نو گُلان پاک ختم المرسلینم

در مصائب نی فقط سنگ صبور اهل دردم

در شدائد محرم راز امام المتقینم

مَن اراد الله باید راه آل الله پوید

در مسیر عشق اهل البیت نهج السالکینم

در دو عالم مرتضی باشد امام الصالحین و

در دو عالم مادر شمس عباد الصالحینم

با همان دستی که در حشر است اسباب شفاعت

من سهیم بخشش جرم تمام مجرمینم

اختر اقبال خود را جستجو میکردم اکنون

کهکشان بخت و اقبال خودم را خوشه چینم

کس نرفته نا امید از خانه‌ باب‌الحوائج

منتهای آرزوی دستهای سائلینم

خواب دیدم ماه و اختر ریخت بر دامانم آخر

گشت تعبیر همان رویا که امروز اینچنینم

من که رعیت بودم و سلطان عالم با نگاهی

انتخابم کرد و زآن پس ساکن کاخ گِلینم

از همان دم کآمدم در خانه‌ زهرا به خدمت

رشک اهل آسمانم غبطه‌ اهل زمینم

گریه کردم پا ‌به پای زینب اما پاک کردم

اشک او با معجر خود اشک خود با آستینم

من کجا و مادری‌کردن برای آل عصمت

عذر خدمت دارم و از روی زهرا شرمگینم

داد یزدان مزد عشقم را به پای شیر یزدان

کودکی را که برای نوکری شد جانشینم

چهره اش چون ماه کامل چشم هایش عین ساحل

کودکی حیدر شمایل گفت مولا آفرینم

هست در یاد من از این شهر بی مهری به مولا

نیست از اهل مدینه انتظاری غیر از اینم

قد کشید عباس با شیر من و نان ولایت

نان خوش بویی که بود از دست شاهنشاه دینم

در حضور پاک اربابان خود آموخت زآن که

با اجازه با ادب پایین سفره می نشینم

خرده نانِ مانده از آن سفره را دادم به عالم

عالمی حاجت گرفت از سفره‌ ام البنینم

دور آل الله گرداندم گل رعنای خود را

تا بگویم که فدایی هم منم هم مه جبینم

بود لالایی طفل کوچک من یاحسین و

یا علی بود آیه‌ فاللّه خیر الحافظینم

نیست زیبا تر در عالم از حسین و مجتبایم

گر چه ماه آل هاشم گشت ماه بی قرینم

با ابالفضلم دل آل علی را شاد کردم

من که خیر الشاکرین از لطف خیر الوارثینم

هر زمان دلگیر بود از غم حسینم گفت مادر

اول صبح آمدم عباس را اول ببینم

تا علیِ اکبر و قاسم به من گفتند مادر

در دلم گفتم که اکنون واقعا ام البنینم

کاروان عشق من راهی دشت کربلا شد

گفتم عباسم تو هستی آبروی آخرینم

میروی با سید و مولای خود هر جا که رفتی

وقت برگشتن تو را بی سید و مولا نبینم

وای از آن روزی که در یثرب خبر دادند ما را

از به خاک افتادن فرزند مقطوع الیمینم

گفتم عباسم فدای زینبم شد شکرللّه

من عزادار شه مظلوم مقطوع الوتینم

تا ابد در پیش فرزندان زهرا سربه زیرم

کشته من را مشک خالی نی عمود آهنینم

 

.
شب ۲۶ ماه رمضان ۱۴۰۰ حاج محمود کریمی

مناجات با خدا
.
جدیدترین دفترچه کتاب مداحی  » کلیک کنید
لطفا اشتباهات تایپی متن اشعار را اطلاع دهید
کپی کردن اشعار تنها با ذکر لینک مهجه مجاز است
سایت مهجه به روزترین مرجع انتشار متن مداحی
.
Mohjat.net
.

مطالعه بیشتر