نقش بیابان دیدم آخر پیکرت را

نقش بیابان دیدم آخر پیکرت را

از من نگیر اکبر نگاه آخرت را

داغت تمام خیمه گاهم را بهم ریخت

حالا چه گویم من جواب مادرت را

من هم شبیه خاک صحرا تشنه هستم

بالا بگیر ای شبه پیغمبر سرت را

دشمن میان مقتلت با خنده می گفت

حالا بیا بردار جسم اکبرت را

فریاد بابا گفتنت خیلی ضعیف است

از بس که خون پر کرده راه حنجرت را

از زیر بال و پر سرت بیرون گرفتی

باران تیر آمد وضو در خون گرفتی

گفتم خدایا استجابت کن دعایم

از من نگیر یا رب تمام کربلایم

این خاک صحرا با صدایت خوگرفته

برخیز از جا تا اذان گویی برایم

هر تکه ات در بین صحرا شد مکرر

باید بچینم پیکـرت را در عبایم

از کودکی منزلگهت آغوش من بود

حالا شدی در بین صحرا فرش پایم

برخیز تا تنها نمانم عصر امروز

ای اولین ذبح عظیم در منایم

نور محمد بین صحرا منجلی شد

در جای به جای کربلا پر از علی شد

ای نور دیده پیش چشمم دلبری کن

در بین میدان باز کاری اکبری کن

یک بار دیگر پا بچسبان در رکابت

همراه ساقی حرم آب آوری کن

تو یادگار ذولفقار خیبر هستی

برخیز و در میدان قیامی حیدری کن

خیلی علی دلتنگ روی مصطفایم

ای شبه پیغمبر کمی پیغمبری کن

در پیش عمه پا نکش بر خاک صحرا

برخیز و در این عرصه کار دیگری کن

روی لبت گلواژه از آیات حق خورد

در زیر پای نیزه ها جسمت ورق خورد

در بین صحرا شد زمین گیری دچارت

اما نشد چیزی کم از اوج وقارت

داغ جگر سوزت امانم را بریده

از بس شمردم زخم های بی شمارت

حالا بیا و چاره ای کن تا که عمه

در بین نا محرم نیاید بر مزارت

این دور و بر بوی گلاب و یاس پیچید

انگار زهرا مادرم شد هم جوارت

در خاک و خون افتادنت دیگر روا نیست

برخیز از جا عمه می آید کنارت

شاعر: مجید قاسمی

 

نقش بیابان دیدم آخر پیکرت را

.
.

متن مداحی جدید از سایت مهجه

 

شب هشتم محرم ۱۳۹۹ کربلایی نریمان پناهی

لطفا اشتباهات تایپی متن اشعار را اطلاع دهید.
کپی کردن اشعار تنها با ذکر لینک مهجه مجاز است.
استفاده تجاری از اشعار مورد رضایت نیست.
.
Mohjat.blogfa.com
Mohjat.net

.