محرم 99 کلیک کنید

حاج محمود کریمی – همچون غریبه با منه دل خسته تا مکن

همچون غریبه با منه دل خسته تا مکن

همچون غریبه با منه دل خسته تا مکن

طفلان خواهرت ز سر خویش وا مکن

یک بار میشود که فدای غمت شوند

حالا که وقتش امده چون و چرا مکن

دو نوجوان زینب و این قتلگاه تو

بی بهره ام ز قافله کربلا مکن

یک عمر بوده ام همه جا در کنار تو

سهم مرا ز سفره سرخت جدا مکن

یک بار کار من به تو افتاد یا اخا

رد قسم به عصمت خیر النساء نکن

***

مادر به خیمه و دو جوانش به قتلگاه

پا می کشند راه نفس باز وا کنند

در اخرین نفس که نفس بر لب امده

میخواستند مادر خود را صدا کنند

اما ز خیمه گاه نیامد به جای او

زود امدند تا سرشان را جدا کنند

عباس اگر نبود که چیزی نمانده بود

میخواستند هر چه که تیغ است جا کنند

***

مران یک دم ساربان اشتر ناقه زینب مانده اندر گل

بده ظالم مهلتی دیگر چون که من دارم عقده ها در دل

امون از دل زینب وای از دل زینب

 

.
.

لطفا اشتباهات تایپی متن اشعار را اطلاع دهید.
کپی کردن اشعار تنها با ذکر لینک مهجه مجاز است.
استفاده تجاری از اشعار مورد رضایت نیست.
.
Mohjat.blogfa.com
Mohjat.net

.

 

 غلط املایی
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.
0