کاش میشد بگذارند محیا گردد

کاش میشد بگذارند محیا گردد

شب او صبح به محراب مصلا گردد

شب او صبح نشد نیمه شب او را بردند

تا که با زخم زبان ان شبش احیا گردد

شعله بر خانه اش انداخت حرامی تا زود

در این خانه به یک ضربه پا وا گردد

در اتش زده کم بود بیفتد رویش

باز کم بود که میخی به تنی جا گردد

پیش طفلان پی مرکب پدر پیری رفت

تا که این کوچه پر از ناله بابا گردد

دو قدم راه نرفته به زمین می افتاد

که پر از زخم تن خسته مولا گردد

فرصتش هیچ ندادند و کشیدند تنش

قبل از این که نفس تازه کند پا گردد

گر چه میخورد زمین گر چه کشیدند به خاک

روضه ای خواند غمش تا که مداوا گردد

روضه غربت پیری که به زانو امد

به امیدی که گل گم شده پیدا گردد

پیر مردی به سر نعش جوانش تا که

شاهد کم شدنش وقت تقلا گردد

دشنه و تیغ و تبر دست به دست هم داد

بدنی باز شود مثل معما گردد

اربا اربا بدنی دید به دستش فهمید

هر چه کردند تیغ دگر جا گردد

دست و پا زد پسری تا پدری جان بدهد

دست و پا زد پسری تا کمری تا گردد

دست دور بدن انداخت تنش ریخت بهم

دست انداخت به زیر بدنش ریخت زمین

دست انداخت به لب ها نفسش وا گردد

چشم را نیزه گرفتست اگر چشمی بود

کاش میشد نظرش قسمت بابا گردد

چند عضو از بدن اکبرش انجا کم بود

خواهرش بود ولی حلقه نا محرم بود

خیز از جا ابرویم را بخر

عمه را از بین نا محرم ببر

 

 

لطفا اشتباهات تایپی در بین متن اشعار را اطلاع دهید

کپی برداری از اشعار تنها با ذکر منبع و لینک سایت مهجه مجاز است

www.mohjat.blogfa.com

www.Mohjat.net