متن شعر
خونابه های لبتو میشورم با اشکام بابا
خاکسترای سرت و میگیرم با دستام بابا
خدا نگهداره عمه رو اگه نبود میمردم
سپر برای تنم میشد وقتی کتک می خوردم
باشه بذا چشام تو غربت بباره
باشه بذا بگن که بابا نداره
***
تو دست سردش میگیره عمه این دستام و
میبوسه با اشک چشماش هر شب این زخمام و
بارونه چشم کبود من بهونه هر روزه
خدا می دونه که تا سحر آبله هام میسوزه
باشه بذا چشام تو غربت بباره
باشه بذا بگن که بابا نداره
.
![]()
سید مهدی میرداماد
برای مشاهده جدیدترین اشعار
به صفحه اصلی سایت مراجعه کنید
Telegram | Eitaa | Bale | Rubika
مهجه در فضای مجازی؛ به ما بپیوندید
مهجه | دانلود و پخش آنلاین مداحی و مولودی همراه متن شعر