دو چشمش بسته اما درد دارد
یقینا بیش از این ها درد دارد
بریز آب روان بر سنگ غسلش
ولی آرام اسما درد دارد
نسیم آرامتر خوابیده بانو
مزن پروانه پر خوابیده بانو
دگر رخصت نیازی نیست جبریل
مزن دیگر به در خوابیده بانو
دو چشمت را به دست بسته بستم
تو را با حِق حِقی پیوسته بستم
مبادا پهلویت خونین شود باز
خودم بند کفن آهسته بستم
ندارم چاره با آهم بسازم
فقط با درد جانکاهم بسازم
ز چوبی که نشد گهواره باشد
دو تا تابوت میخواهم بسازم
غمت برده ز دل تاب و توانم
تو رفتی من چرا باید بمانم
گلویم آنچنان از گریه بسته است
که نتوان بهر تو قرآن بخوانم
گل من چون تو را در گل بپوشم
ز هجران تو خونِ دل بنوشم
در ایام جوانی قسمتم شد
که تابوت تو را گیرم به دوشم
دعایی زیر لب دارم شبانه
تو آمین گوی ای ماه یگانه
الهی هیچ مظلومی نبیند
عزیزش را به زیر تازیانه
فلک دیدی چه خاکی بر سرم کرد
به طفلی رخت ماتم در برم کرد
الهی بشکنه دست مغیره
میون کوچه ها بی مادرم کرد
نگاه نور عینم آتشم زد
تماشای حسینم آتشم زد
تنت را در کفن پیچیدم امشب
سکوت زینبینم آتشم زد
شعر: حسین ایزدی
.
متن شعر روضه
ایام فاطمیه شهادت حضرت زهرا
مهجه؛ متن مداحی و مولودی
مشاهده و دریافت جدیدترینها
در شبکههای اجتماعی
ID: @mohjat_net
مهجه | دانلود و پخش آنلاین مداحی و مولودی همراه متن شعر