شب و کابوس از چشم منه کم سو نمی افتد
چه دردی دارد آن کوچه که با دارو نمی افتد
جماعت داشت می آمد دلم لرزید میگفتم
که بی خود راه مردی به ما این سو نمی افتد
کشیدم قد به روی پایم و آن لحظه فهمیدم
که حتی رد باد سیلی اش بر گونه می افتد
نشد حایل کند دستش گرفته بود چادر را
که وقتی دست حایل شد کسی با رو نمی افتد
به روی شانه ام دستی و دستی داشت بر دیوار
به خود گفتم خیالت تخت باشد او نمی افتد
سیاهی رفت چشمانم سیاهی رفت چشمانش
وگرنه مادری در کوچه بر زانو نمی افتد
میان خاک میگردیم و میگویم چه ضربی داشت
خدایا گوشواره اینقدر آن سو نمی افتد
**
در پیچ کوچه بود که ولگرد لعنتی
با سنگ زد به آینه بی دردِ لعنتی
دیدم به جنگ مادر رنجورم آمده
فریاد میزدم برو نامردِ لعنتی
دیوارهای سنگی آن کوچه شاهدند
با مادرم چه کرد کمر دردِ لعنتی
.
متن شعر روضه
ایام فاطمیه شهادت حضرت زهرا
مهجه؛ متن مداحی و مولودی
مشاهده و دریافت جدیدترینها
در شبکههای اجتماعی
ID: @mohjat_net
مهجه | دانلود و پخش آنلاین مداحی و مولودی همراه متن شعر