شاه امروز آفریده شاهکار دیگری
احتیاجی نیست بعد از این به یار دیگری
لشکر ارباب میگیرد وقار دیگری
مرتضی باید بسازد ذوالفقار دیگری
بیشتر امشب شب خوشحالی سقا شده
چونکه حالا یک نفر مثل خودش پیدا شده
او برای زینب کبری رکاب آورده است
عمه زینب هم برای او نقاب آورده است
هدیه ای را هم برایش بوتراب آورده است
مرکبی در شان پیغمبر عقاب آورده است
نیست جایی خوش قد و بالاتر از این آینه
ام لیلا تکیه زد بر جایگاه آمنه
از فراز خانه اش نور کرامت میگذشت
قدر او که هیچ قدش از قیامت میگذشت
غرق در ذات خدا بود از علامت میگذشت
بود در شانش ولیکن از امامت میگذشت
شیر دارد بی امان با شیر بازی میکند
تا که اکبر با عمو شمشیر بازی میکند
پهن کرد از دست خود بر خواهرش سجاده ای
بعد پیغمبر به او دل داده هر دل داده ای
ای فقیران سفره دارد سفره آماده ای
اوست آقا زاده ام آن هم چه آقا زاده ای
در مقام او جهانی بانگ یا هو میزند
وقت مدحش ناصرالدین شاه زانو میزند
وقت معراجش رسول و وقت خیبر مرتضی
بین خانه چون پیمبر بین لشکر مرتضی
سر رسول الله هست و هست پیکر مرتضی
نیمی از پیکر نبی و نیم دیگر مرتضی
دست هایش چون که بر هم سخت محکم میشود
باز هم عید غدیر خم مجسم میشود
مثل مادر آسمان ها را تماشا میکند
آسمان در گیسویش خورشید پیدا میکند
کیست این آقا که مارا نیز آقا میکند
خواهر کوچک ترش هم کار زهرا میکند
صاحب بالاترین عنوان و منصب میشود
شانه او تکیه گاه عمه زینب میشود
کعبه از شش گوشه ارباب کم می آورد
نام او افلاک را زیر قدم می آورد
صحبت از شش گوشه شد حرفی که غم می آورد
باز هم دارد مرا سمت حرم می آورد
هر چه بادا باد من این روزها لیلایی ام
هر که جایی را پسندد من که پایین پایی ام
مرهمی بعد از تو بر داغ پدر پیدا نشد
خواست برخیزد حسین بن علی از جا نشد
خواست جسمت را بگیرد در بغل اما نشد
آخرش هم پیکر تو در عبایش جا نشد
داد زد بابای پیرت آه زینب اکبرم
ای جوانان بنی هاشم بیایید از حرم
شاعر: مجید تال
لطفا اشتباهات تایپی در بین متن اشعار را اطلاع دهید
کپی برداری از اشعار تنها با ذکر منبع و لینک سایت مهجه مجاز است