پرستو میچکد از برگ برگ دفترم امشب
پری ها شَروه میخوانند با هم در سرم امشب
شب از شن باد و شرجی از غروب گندم آبستن
و شهر از همهمه از پچ پچ از مردم آبستن
شغالان پوزه در خون باغ یثرب را قُرُق کردن
و افعی های شب رو جوجه ی گنجشک عُق کردند
شب از دلشوره از اندوه از شب مویه سر میرفت
و تیغی در نیام خفته و عمرش هدر میرفت
نه نارنجی که فانوسی شود تاریکی شب را
نه مشتی آب تا تاول بگیرد خشکی لب را
جهان خیره به مردی بود هم از ماه تنهاتر
به غم آغشته چون ایوب لیک از او شکیباتر
غروب و یکه نخلی بود زیر نیزه ی طوفان
همانگونه که شیری سرخ در انبوه کفتاران
غمی در سینه اش جاریست چونان کوه آهن سخت
نوشتن سخت و خواندن سخت و دیدن سخت و گفتن سخت
مرور غربت مردیست اندوه شب و روزم
چه اندوهیست که هر بار طرزی تازه میسوزم
چه ها کردند که با آینه از آه میگوید
که حرفی هم اگر دارد فقط با چاه میگوید
تورق میکنم تاریخ را هربار میسوزم
فَرَزدَق وار میمیرم کُلِینی وار میسوزم
چه بر آن مرد رفته از تماشای دری خونین
هزاروچارصد سالیست که بسار میسوزم
تورق میکنم تاریخ را انگار آنجایم
تورق میکنم تاریخ را انگار میسوزم
تورق میکنم او را غم آکنده ای دارد
تورق میکنم او را ببینم بنده ای دارد
تورق میکنم چه غربت انبوه و سرریزی
تماشا میکنم چه حالت شرمنده ای دارد
تورق میکنم یک قتل را که در همه دنیا
اگر قتلی شده حداقل پرونده ای دارد
گزارش مینویسد کودتاچی ها رسیدند و
هزاران پشته هیزم را به پشت در چیدند و
سپس با نعره هاشان پرده ی حرمت دریدند و
کنار در هرآنچه بود را آتش کشیدند و
زبانه های آتش گوشه ی معجر رسیدند و
تمام این دقایق بچه های مرد دیدند و
بمیرم این گزارش خط به خط خون است و خاکستر
بمیرم لحظه ی دندان بهم ساییدن حیدر
گزارش مینویسد قتل با جسمی گران بوده
و مقتوله زنی که ظاهراً خیلی جوان بوده
گزارش مینویسد با لگد در را شکستند و
و مقتوله همان دم اتفاقاً پشت آن بوده
گزارش مینویسد بار شیشه داشته آن زن
گزارش مینویسد زخم و تاول توأمان بوده
دری بوده است با گل میخ هایی جای جای آن
گزارش مینویسد میخ در هم خون چکان بوده
گزارش گریه کرده خط به خط از غربت شویش
گزارش شرم دارد که بگوید میخ و پهلویش
گزارش مینویسد زن که دست از در رها کرده
گزارش مینویسد زن کنیزش را صدا کرده
مرورش میکنم هربار با اندوه از اول
نمیدانم چه بود اینها گزارش بود یا مقتل
بمیرم این خطش که سالها اندوه جان بوده
جوان بوده جوان بوده جوان بوده جوان بوده
چرا پس قامتش همچون کمان بوده
چگونه زنده ام از خواندنِ این روضه های تو
چگونه من نمردم از غم واغربتای تو
تو برگشتی به آنجایی که اهلش بوده ای خانم
و حیدر یکه و تنهاست بین بچه های تو
کسی نگذاشت جانم پشت اسمش بعد پروازت
دلیل گریه های او مرور خنده های تو
اذان گفتند پس این بیت ها ختم بخیرند و
خوشم با چند رکعت نوکری ام در عزای تو
همه عمرم اگر پرسید هرکس کار و بارت چیست
سرم بالاست مادر که گدای تو گدای تو
.
متن شعر روضه
ایام فاطمیه شهادت حضرت زهرا
مهجه؛ متن مداحی و مولودی
مشاهده و دریافت جدیدترینها
در شبکههای اجتماعی
ID: @mohjat_net
مهجه | دانلود و پخش آنلاین مداحی و مولودی همراه متن شعر