متن شعر
کوفه را با تو حسین جان سر و پیمانی نیست
هرچه گشتم به خدا صحبت مهمانی نیست
به خدا نامه نوشتم به حضورت نرسید
آنچه مانده است مرا غیر پشیمانی نیست
کارم این است که تا صبح فقط در بزنم
غربتی سخت تر از بی سر و سامانی نیست
جگرم تشنه آب و لب من تشنه توست
بین کوفه به خدا مثل من عطشانی نیست
من از این وجه شباهت به خودم می بالم
قابل سنگ زدن هر لب و دندانی نیست
من روی بام چرا تو لب گودال چرا
دل من راضی از این شیوه قربانی نیست
موی من را دم دروازه به میخی بستند
همچو زلفم به خدا زلف پریشانی نیست
زره ام رفت ولی پیروهنم دست نخورد
روزی مسلمت انگار که عریانی نیست
کاش میشد لب گودال نبیند زینب
بر بدن پیروهن یوسف کنعانی نیست
سوخت عمامه ام امروز ولی دور و برم
دختر سوخته شام غریبانی نیست
هر چه شد باز زن و بچه کنارم نبوَد
که عبور از وسط شهر به آسانی نیست
دست سنگین دل بی رحم صفات این هاست
کارشان جز زدن سنگ به پیشانی نیست
دخترم را بغلش کن به کنیزی نرود
چه بگویم که در این شهر مسلمانی نیست
شعر: علی اکبر لطیفیان
.
![]()
کربلایی نریمان پناهی
بهروزترین مرجع انتشار
متن مداحی از تمام مادحین
مرجع جامع و گنجینه ای ارزشمند
از متن اشعار مداحی در فضای مجازی
.
برای مشاهده جدیدترین آثار
به صفحهی اصلی مراجعه کنید
Mohjat.Net
.
مهجه | دانلود و پخش آنلاین مداحی و مولودی همراه متن شعر