تاریخ انتشار:
بازدید: 582 بازدید


صنما به ناز چشمت همه را دچار کردی
همه ناز قامتان را تو به جلوه خار کردی
نه کمان به دوش داری نه بنای تیر داری
که نرفته صید دیدم همه را شکار کردی
نه به سنجشی در آید نه شمارشی توان کرد
تو چگونه حُسن ها را سر هم قطار کردی
و قسم به زورق تو به ولای مطلق تو
که بدون هیچی قیدی همه را سوار کردی
تو بنای لا الهی تو فقط فقط تو شاهی
همه ی صفات حق را به خود انحصار کردی
به رخ خدا کشیدی که چقدر عاشقی تو
همه تیر و نیزه ها را به تنت مهار کردی
تو بهای خویش بودی تو جزای خویش بودی
که میان لُجه ی خون سر خود نثار کردی
تو فدای مستحب را به ره وجوب بردی
سرِ شیرخواره ات را به فدای یار کردی
حاج محمود کریمی
شب ۴ فاطمیه اول ۱۴۰۳
جدیدترین اشعار ” مشاهده “