ناباورانه رخت سیاهم را حاج محمود کریمی

بازدید: 296 بازدید
محمود کریمی

ناباورانه رخت سیاهم را

امشب برای داغ تو تن کردم

آخر تو را چگونه دلم آمد

با دست های خویش کفن کردم

راحت بخواب فاطمه جان در قبر

رفتی سفر برو سفرت خوش باد

آه ای خدا قبول کن از حیدر

امشب تمام زندگی اش را داد

دستم نمیرود که لحد چینم

زهرا خودت نهیب بزن من را

میبینمت هنوز دلم تنگ است

ای وای بر دلم دگر از فردا

نفسی علی زفراتها محبوسه

یا لیتها خرجت مع الزفراتی

یک فاتحه برای خودم خواندم

وقتی که چشم های تو را بستم

همسایه هم شنید صدایم را

بس که ورم شمرد ز تو دستم

سخت است در تلاطم تنهایی

راهی کنی تمام امیدت را

چیزی نگفته بودی و من دیدم

هنگام  غسل موی سفیدت را

باز است بستر تو در آن خانه

آئینه ی دق حسنت پهن است

ای وایِ من چرا تو کفن پوشی

بر روی بند پیروهنت پهن است

تنها خداست آنکه خبر دارد

این شام را چگونه سحر کردم

با تو زدم ز خانه ی خود بیرون

باید ولی بدون تو برگردم

دریافت قطعه صوتی

 

حاج محمود کریمی
شب ۵ فاطمیه اول ۱۴۰۳
جدیدترین اشعار ” مشاهده

eitaa.com/mohjat_net
t.me/mohjat_net
Mohjat.net

متن کامل