متن شعر
امیر دلاور نور مصور
دست خدا و نفس پیمبر
آن ید بیضا که خورشید را
با سرِ انگشت کرده مسخر
حیدر حیدر / حیدر حیدر
علی عین عروة الوثقاست
که قرآن به فضل او گویاست
هرآنکس که منکر مولاست
به حق از دو چشم نابیناست
امید ناامید قرار بی قرار
دم مردن قدم روی چشمم بذار
چی میشه که یه روز تو راه عشق تو
مثه میثم سرم بره بالای دار
****
سلسله جنبان باطن قرآن
شأن نزول سوره ی انسان
تو بده فرمان تو بطلب جان
حلقه به گوشن خیل مریدان
حیدر حیدر / حیدر حیدر
علی ملجأ و علی مأواست
که تا حشر پرچمش بالاست
دمش شور موج دریاهاست
نجف دیدم که بهشت اینجاست
مسیحا آفرین دم روح الامین
خورده اسم تو سردرد عرش برین
بهشت ما خم ابروانت شده
روز حشره نجف وعده ی مومنین
.
کربلایی وحید شکری
هیئت هفتگی 1 مهر 1404
برای مشاهده جدیدترین اشعار
به صفحه اصلی سایت مراجعه کنید
Telegram | Eitaa | Bale | Rubika
مهجه در فضای مجازی؛ به ما بپیوندید
مهجه | دانلود و پخش آنلاین مداحی و مولودی همراه متن شعر