باور نداشتم که بیایی برابرم سید مهدی میرداماد + متن شعر

بازدید: 1,781 بازدید
سید مهدی میرداماد
کانال ایتا
کانال بله
کانال تلگرام
کانال روبیکا
کانال سروش

متن شعر

باور نداشتم که بیایی برابرم

امشب تویی برابر من نیست باورم

هر چند بال پر زدنم را شکسته اند

اما برای با تو پریدن کبوترم

دستی نمانده حلقه کنم دور گردنت

مویی نمانده تا بکشی شانه بر سرم

از شعله های بام فقط پلک تو نسوخت

اتش گرفت دامنم و سوخت معجرم

حتی برای ناله زدن هم امان نداد

دستی که خورد بر رخم و کرد پرپرم

امشب رسیده ای به تماشای مادرت

امشب رسیده ای به نفس های اخرم

یا حسین یابن الزهرا

****

از شعله های بام فقط پلک تو نسوخت

اتش گرفت دامنم و سوخت معجرم

هر چند بی تو دیدم دوران پیری ام را

از یاد بردم اما با تو اسیری ام را

چشمی که خون گرفته مژگان خاکی اش را

وا کن که سیر بینی سیمای پیری ام را

از هر طرف که رفتم دستی به صورتم خورد

ای وای اگر ببینی پای کویری ام را

با تار تازیانه با پود کعبه نی ها

بر پیکرم تنیدند نقش حصیری ام را

من را ببخش اگر که لکنت زبان گرفتم

اخر شکسته دستی دندان شیری ام را

موی سرم به همره معجر کشیده شد

.

برای دانلود صوت کلیک کنید

سید مهدی میرداماد
برای مشاهده جدیدترین اشعار
به صفحه اصلی سایت مراجعه کنید

Telegram | Eitaa | Bale | Rubika
مهجه در فضای مجازی؛ به ما بپیوندید

مشاهده متن کامل