اشکی مرا به شام مصیبت نمانده است سید مجید بنی فاطمه + متن شعر

بازدید: 2,382 بازدید
سید مجید بنی فاطمه
کانال ایتا
کانال بله
کانال تلگرام
کانال روبیکا
کانال سروش

 

متن شعر

اشکی مرا به شام مصیبت نمانده است

چشمی تو را در این شب غربت نمانده است

ما را به سخت جانی خود این گمان نبود

هر چند جان عرض ارادت نمانده است

ما را ببخش زنده اگر مانده ‌ایم باز

گر چه نفس گرفته و طاقت نمانده است

ما خسته ‌ایم خسته ‌تر از ماست دخترت

حالا که خیمه ‌ای شب غارت نمانده است

ما خسته ‌ایم خسته‌ تر از ماست خواهرت

او مانده است حیف که قوت نمانده است

ما خسته و رباب ولی خسته ‌تر ز ما

عباس کو که یک رگ غیرت نمانده است

در علقمه سپاه حرم مانده روی خاک

چیزی چرا از آن همه قامت نمانده است

من کربلا رسیدم و دیدم غروب شد

چیزی به غیر رخت اسارت نمانده است

شعر: حسن لطفی

برای دانلود صوت کلیک کنید

سید مجید بنی فاطمه
برای مشاهده جدیدترین اشعار
به صفحه اصلی سایت مراجعه کنید

مهجه در فضای مجازی؛ به ما بپیوندید
Telegram | Eitaa | Bale | Rubika

مشاهده متن کامل