محرم 99 کلیک کنید

حاج محمود کریمی – رخت از بوسه ای بیگاه می سوخت

رخت از بوسه ای بیگاه می سوخت

رخت از بوسه ای بیگاه می سوخت

نه تنها بوسه از یک آه می سوخت

علی لای لای علی لای لای لالایی لالایی

چه کرده آفتاب گرم وقتی

رخت در زیر نور ماه می سوخت

پریده رنگ و چسبیده زبانت

عطش افتاده با تاول به جانت

مخند این گونه شیرینم به بابا

که خون می ریزد از چاک لبانت

لالایی لالایی لالایی لالایی علی اصغرم

برایم مرثیه می خواندی ای تیر

به دستم کودکم خواباندی ای تیر

تمام تار های صوتی اش را

به هم پیچاندی و سوزاندی ای تیر

گلویت سرخ و زیر و بم ندارد

چنان زخمی زده مرهم ندارد

بمیری حرمله با چشم دیدم

که تیر تو زنیزه کم ندارد

ز داغت تیر هم گریان شده ای وای

نفس در سینه ات سوزان شده ای وای

خدا را شکر دستم زیر سر بود

سرت از پوست آویزان شد ای وای

ز چشمت رفت کم کم سو بمیرم

چکد خون از سر گیسو بمیرم

خدا رحمی کند مادر نبیند

سرت یک سو تنت یک سو بمیر

ای نازنینم جون جونم

گلو بوسیدم و دیدم ندارد

چنان زخمی زده مرهم ندارد

بمیری حرمله با چشم دیدم

که تیر تو ز نیزه کم ندارد

لالالالالا آروم جونم

چشات و هم بذار دردت به جونم

چه تیری دوخت حلقت را به بازو

چه تیری بند زد سر را به یک مو

عبا را میکشم شاید نبینند

نوکش بیرون زده از کنج ابرو

پدر با کودکی پرپر نشسته

به روی خاک ها مادر نشسته

رباب این را فقط تکرار میکرد

سه شعبه دارد و تا پر نشسته

مسلمانند اما گبر هستند

همه خندان ولی بی صبر هستند

گهی با پنجه گاهی به نیزه

همه مشغول نبش قبر هستند

عطش گرد پر و بال تو می گشت

غریبی پای اقبال تو می گشت

به پشت خیمه ها ای وای دیدم

کسی با نیزه دنبال تو می گشت

مرا ارم سازی با سرت وای

عزیزم دل نوازی با سرت وای

ز بس شیرین زبانی حرمله هم

شده سرگرم بازی با سرت وای

 

.
.

لطفا اشتباهات تایپی متن اشعار را اطلاع دهید.
کپی کردن اشعار تنها با ذکر لینک مهجه مجاز است.
استفاده تجاری از اشعار مورد رضایت نیست.
.
Mohjat.blogfa.com
Mohjat.net

.

 

 

 

 ولادت امام رضا 1400  غلط املایی
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.
0