من بندگی نکردم تا بنده ام بخوانی | متن شعر | مهدی میرداماد

بازدید: 428 بازدید
من بندگی نکردم تا بنده ام بخوانی

من بندگی نکردم تا بنده ام بخوانی

من بندگی نکردم تا بنده ام بخوانی

تو کی بدین کرامت از خود مرا برانی

بار گنه به دوشم لا تقنطو به گوشم

عفوت نمیگذارد در آتشم کشانی

این نامه سیاهم این اشک صبحگاهم

من حال خویش گفتم تو کار خویش دانی

تو برتری که سوزی در آتش جحیمم

من کمترم که گویم از آتشم رهانی

مولای من من از تو غیر از تو را نخواهم

تو نیز رحمتی کن کز من مرا ستانی

پا در دو سوی گورم دردا که از تو دورم

شاید تو از کرامت خود را به من رسانی

عفو از کرامت توست قهر از عدالت توست

هم عفو از تو آید هم قهر می توانی

از بس کریم هستی با من قرار بستی

من اشک خود فشانم تو خشم خود نشانی

در عین رو سیاهی خواهم از تو الهی

هم من تو را بخوانم هم تو مرا بخوانی

میثم به در گه حق باشد دو ارمغانت

شعری که می سرایی اشکی که می فشانی

 

 

لطفا اشتباهات تایپی در بین متن اشعار را اطلاع دهید

کپی برداری از اشعار تنها با ذکر منبع و لینک سایت مهجه مجاز است

www.mohjat.blogfa.com

www.Mohjat.net