ای نگاهت روشنای کربلا

ای نگاهت روشنای کربلا

روح بخش ریگ های کربلا

من کی ام انتهای غربتم

ابتدای ماجرای کربلا

من غریب کوچه های روضه ام

آشنایم آشنای کربلا

شانه ام بر شانه دیوار ها

گریه دارم بر عزای کربلا

چشم هایم روبه سوی محمل ات

اشک هایم رو نمای کربلا

از لب و دندان من جاریست خون

در غم خون خدای کربلا

بر سر دار العماره آمدم

تا بیایم پا به پای کربلا

خون من بادا فدای عاشقی

ای خدا هم خون بهای کربلا

با تپش های دلم با هر نفس

میکشم پر در هوای کربلا

عشق یعنی ماجرای کربلا

ابتدا و انتهای کربلا

عقل یعنی حیرت و دیوانگی

سوختن روزی برای کربلا

از ازل با تو قراری داشتم

تا بذارم سر به پای کربلا

نشعۀ این باد  مجنون می کند

بوی سیب آشنای کربلا

الوداع ای دردهای بی امان

رفته ام دارالشفای کربلا

سنگ بودم با طلا آمیختم

لطف دارد کیمیای کربلا

کعبه ام در گوشه شش گوشه ات

قبله ام ایوان طلای کربلا

من زمین خوردم ولی دستم گرفت

بازوی مشکل گشای کربلا

ما قیامت را فراوان دیده ایم

در امیر با وفای کربلا

 

.
.

لطفا اشتباهات تایپی متن اشعار را اطلاع دهید.
کپی کردن اشعار تنها با ذکر لینک مهجه مجاز است.
استفاده تجاری از اشعار مورد رضایت نیست.
.
Mohjat.blogfa.com
Mohjat.net

.